باقرى بيدهندى

207

گنج حكمت ( احاديث منظوم ) ( فارسى )

كرد بمنبر نزول و شمس جمالش * جلوه‌گر آمد بجمعه آخر شعبان لعل درربار دل باش بهم خورد * درج‌هانش بريخت گوهر غلطان گفت كه از جانب خداى تعالى * دعوتتان ميكنم ضيافت يزدان خوانى گسترده است از ره الطاف * بهر شما قادر مهيمن منان جامع هر نعمتى است خوان خداوند * نعمت اين خوان نظير نيست بهر خوان خوانى كش ميزبان خداست مسلم * رحمت بيحد شود نصيب بمهمان كوشش و جهدى نماى بهره بر اين ماه * بر كمر خويش بند محكم دامان ذائقه شيرين نما و ساز تناول * زين همه نعمت كه حق نمودت ارزان تنها خالى زنان و آب مكن بطن * خانه دل كن تهى ز شرك و ز كفران غير خدا هر چه در دل است رها كن * تا كه كند آذرت خداى گلستان آنچه خدا امر كرده است همان كن * و آنچه ترا نهى كرده ترك كن اى جان در دل شب خيز بهر نافلهء شب * اشگ ندامت بچهره ريز ز چشمان توبه كن و بازگشت سواى خدا كن * عذر طلب از خدا از آن همه عصيان گاهى تسبيح گوى گاهى تهليل * گاهى حظى بر از تلاوت قرآن گاهى از افتتاح قلب صفاده * گاهى بو حمزه را بوقت سحر خوان گاهى افطاره ده ولى بمساكين * سفرهء رنگين بچين براى فقيران گه صلواتى فرست و گاه سلامى * كن به نبى و به آل آن شه خوبان خدمت خدمتگزار خويش نما كم * حرمت پيران نما و رحم صغيران مشكل خود حل نما بروز قيامت * دست نوازش بكش بفرق يتيمان عمر خود افزون نما بديدن ارحام * دادرسى باش بهر مردم نالان سجدهء خود طول ده ز بعد نمازت * دست نيازى بزن - بدرگه جانان تشنگى و جوع گر فسرده دلت كرد * ياد كن از روز حشر و گرمى نيران